نامه های مامان

[عنوان ندارد]

عشقم نثار کسی است که با دستپاچگی در جاده ها از من سبقت می گیرد . به کسی که که در گوشه خیابان به حالت احتیاج افتاده است ،کمی پول بیشتری می دهم . بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می روم و سعی میکنم به آن محیط عشق ببرم . در غالب هزاران راه هر روز عبارت معنویم بخشش عشق است و نه اینکه یک مسیحی ،کلیمی ،بودایی ،یا مسلمان باشم بلکه سعی می کنم شبیه به مسیح ،شبیه به بودا ،شبیه به موسی و یا شبیه به محمد.. باشم   ...
23 خرداد 1391

[عنوان ندارد]

خدایا ! .........خدای من ........... ای که همیشه عاشقانه مرا هدایت کردی ... به تو نیاز دارم ! محتاج آن مهر و عشق بی حد و کرانت هستم ... خدای من ! ... خواهش می کنم راه را به من نشان بده ... مرا به سویی ببر که تنها .. خوبی .. عشق .. و پاکی باشد   screen.width-500)this.style.width=screen.width-500;">   سلام فرشته کوچولوی من... مامانی به فدات روشنایی قلبم... امروز حجامت کردم دکتراومدبالای سرم وبعدمکش.... باخوندن آیت الکرسی چندتاتیغ به پشتم کشید هرچی میگذشت کشش توپوستم بیشترمیشد میگفت خون کثیف زیاد داری .دوباربرام گرفت میترسیدم.... شاید ازدرد...شاید ازاحتمال آلوده بودن تیغ به ایدزوهپاتیت... ولی واسه داشتن بعضی چیزها ...
22 خرداد 1391

[عنوان ندارد]

خدایا نمیدونم چمه نمیدونم ؟؟ فرشته کوچولومومیخوام... نه .......نمی خوام چیزیواگه تونخوای فقط اشکه که بعدخوندن نوشته نایسل ازچشام میاد حتی دکمه های کیبورد رونمی تونم ببینم. بعدا نوشتم:   ...
20 خرداد 1391

امتحان

قشنگ ترین چیزی که میتونم حس کنم اینه که خداهست هروقت سست میشم دوباره منودرآغوش گرمش میگیره.... میذاره حرارتشوحس کنم ویخ نزنم .....  خدایا ! من همیشه فک میکردم امتحان فیزیک وریاضیه که سخته!!! ولی نگوامتحانای سخت تری هم هست که توازبنده هات میگیری... که اون امتحانا درمقابلش شوخی ای بیش نیست... خدایا من دوست ندارم توامتحان تو ردبشم... کمکم کن ای سرچشمه لایزال آرامش ولطافت ....         ...
20 خرداد 1391

من ازخداخواستم

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید خدا گفت : نه آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم. بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی * من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد خدا گفت : نه روح تو کامل است. بدن تو موقتی است * من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد خدا گفت : نه شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست  بلکه به دست آوردنی است * من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد خدا گفت : نه من به تو برکت می دهم ؛ خوشبختی به خودت بستگی دارد * من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد خدا گفت : نه درد و رنج تو را از این جهان دور...
19 خرداد 1391

دلنوشته امروز

رواق منظرچشم من اشیانه توست  کرم نما وفرودآ که خانه خانه توست خدایا .....دوست دارم چون باد درکوچه باغ چشمانت بوزم وتومرا با نفسهای مسیحایی خود زنده کنی... حتی اگرزنده نمیکنی مرا دوست بدار تا به یادعشقت چشم هایم را برهم بگذارم ............................................................................................................... میدونی عزیزمامان؟؟؟ همیشه فکرمیکردم فقط توفیلمای ایرانیه که وقتی زنی بچه دارنمیشه همه بچه ها واسش بای بای میکنن ولی نه مثل اینکه واقعیت داره... دوستت دارم فرشته نازمن ....کوچولوی خوشگلم .. من مثل ماهی درعطش داشتنت روی خاکم خدایا مرادریاب ... راضیم به رضای تو خدایا ازتوایمانی میخواهم که قلبم...
18 خرداد 1391

[عنوان ندارد]

    هرگز منتظر فردای خیالی نباش ،       سهمت را از شادی های  زندگی       همین امروز بگیر.... ...
18 خرداد 1391

خیلی دور ... خیلی نزدیک

 امروزیکی ازدوستان رودیدم یک پسرکوچولوی ناز ۵ماهه داشت همش توراهی که بادوستان بودیم میخواستم بغلش کنم وببوسمش ولی روم نمیشد میترسیدم همه دوباره نگام کنن دوباره دلشون واسم بسوزه همش نگاش میکردم وقتی مادرش بهش شیرمیدادونازش میکرد من توروخواستم مادر باتمام وجودم گل بهارم موقع نماز داده بودیکی ازدوستامون نگهش داره من ناخداگاه رفتم طرفش خیلی نازبود..دستای ظریف کوچولو دستای تپلی گفتم بده بغلش کنم وفتی اومدتوبغلم یه آرامش خاصی داشتم هی نازش کردموقربون صدقش رفتم دندونش میخارید یه دفه دیدم چادرم تودهنشوو داره میخوردش چادرمو خیس کرده بود.. چقداحساس خوبی بود وقتی توبغلم آروم بود خدایااگه فرشتم کوچولوی اولم بودالان  انقدی بود بع...
17 خرداد 1391